هی...

داری از ناخن کجم نقاشی می کشی؟...

صدایی می آید؟؟؟

در ذهن صدایت کرده بودم....

لزومن نباید ارتعاش هوا با حنجره شود صدا...

دل بود صدایت کرده بود یا همان فکر که مدام صدا می دهد....تق و توق

تو مرتعشانه لب تکاندی....بر شیار زبانت همه دیگری بودند و نه من...(صراحی)

بايد عادت كرد؟

 ساعت دقيق...صبح بود كه اينطور خورد به سرم كه  بايد عادت كرد؟

به تن خواب رفته؟

به رختخواب صدادار؟....به خوشبختي؟؟؟

همين الان به يكي گفتم كه مغز خوني ام  شده ابزار شده آهن منجمد كه بيرون از من زندگي مي كنه.

در من نيست....

آنچه در من است.....نيست.......(صراحي)