ياد باد آن روزگاران ياد باد
محمد كوتاه و كم اس ام اس داد، پرويز مشكاتيان در گذشت... مدام چهره ي محمد رو سياه قلم مي زدم به ذهن كه هيچم شوخي بهش نمي آيد و تند تند سابقه ي سركار گذاشتنش را به خاطر كد مي دادم كه خالي بودو خالي و چقدر از اين بي سابقگي آشفته شدم كه اي كاش همين بار اولين بار يك شوخي بزرگ بود كه براي شروع قوي كار كرده ودستش خوب به نقطه هاي كپ كردن من فرو رفته بود توي خودم آدم ها رو به شماره سرچ مي كردم كه تهش به مالك رسيدم آره اون مي توانست مطمئن كند؟ بايد از نزديكترين هايش خبر گرفته باشد،نه؟... آن قسمت از تنفس ها كه غرق مه ِ شوك هست افتاده بود به ريه هامان و نفس سنگين و تر مي گرفتيم و بغضمان خميده شده بود زير اين همه فشار كه مي گفتيم يادِ بيداد بخير..."ياري اندر كس نمي بينم ياران را چه شد دوستي كي آخر آمد دوستداران را چه شد"