و صراحی کیستم؟!
فكر مي كنم اينو بايد پستِ اول وبلاگ مي ذاشتم،نمي دونستم به كجا پيش مي ره،نمي دونستم چه خواهم كرد،نمي دونستم چه خواهم نوشت،نمي دونستم چه خواهم خواست و از هيچ تغييري آگاه نبودم،خب به اندازه ي كافي هم از اين قوطي،از وبلاگ،از حلبي،از 360،از فيس بوك،از دوستِ اينترنتي از دنياي مجازي از.... منزجر و متنفر بودم كه به هيچ باشه برام شايد مثل همون اندازه اي كه از خيلي چيزها، وسيله ها،ارتباطات متنفرم مثل مترو با خودم مي گم به هر قيمتي كه نمي شه زود رسيد،به هر قيمتي كه نمي شه مجازي شد... بيشترش واسه اينه كه من دنياي خودمو دارم، زندگي خودمو دارم كه توش از چرخ دنده هايي كه انسان رو له كنه هراس زده مي شم و فكر مي كنم اينها نشانه هايي از پيشرفت و پس رفت و بودو نبود زندگي آدم هست اينكه من حافظه ي روانيم ياري نمي ده با هزار توي ِ ناشناس ِ انسانها يك جا جمع شم مثل دنياي گه زده اي مي شه لوليدني و نفهميدني... من آدم ِ زيرِ بارونم،آدمِ خيابون و تاكسي و اتوبوس،آدم ِ جاده چالوس،آدم ِ درخت دوست داشتن،آدم ِ رفيق پيدا كردن وقتي فركانس ِ صداش تو گوش ِ نكبتم بره،آدمام هم گوشتي،لمسي،ديدني،دست و پا دار،بغل كردني...اين دنياي مجازي برام حكم ِ آهن كده اي رو داشت كه يه روزي معتادش مي شم،معتاد آدماش،معتاد به روز كردن و گفتن،معتاد فرديتِ شكل گرفته ي اينجام،معتاد هويتِ اين جهانيم و قاطي ِ هزار توي ناشناس سيم و رويا و حرف و حرف.... ولي اگه صراحي هست،سلولي هست... مطمئنا بازتابي و يا فتوكپي اي از جهان ِ واقعيم اينجا ذوق ذوق مي كنه حتي ديدني هم هست،دوست هم مي شه شد از كجا معلوم كه نه!كه ماها همه پاي يه جاي واقعي جمع نشيم، ها؟؟ با نام ِ صراحي نخواستم دست به خود پنهاني بزنم،صراحي هم شد مني از من هاي من،مثل چندين من ِ ديگرم كه قسمتي از من است،چه مي دونم چي و چي و چي.... همه مون اين من هاي تكه تكه شده از خودمون كه معرف قسمتي از خويش هست رو داريم،خب نخواستم مثل نام نام خانوادگي ورقه امتحاني باشم شايد، شايد هم به خاطر داستان هاي دلنشينم با قضيه ي صراحي بود درازگويي كردم كه چي بگم...حتما بعدا معلوم مي شه ديگه...