وقتي مي آيي جريحه دار مي شوم

مي روي زخمي

ببخش شوخي نمي كنم

يواش به خوابهايم رسيده بودي

نزديك صبح

- نه زلزله،نه سيل،جنگ هم نبود-

رفتن ات را هم از هيچ كس نمي شد پنهان كرد

دهان آبي كوچك!

تنم امشب در اين رخت خواب ملون

به خون كسي آلوده است

كه مرا شبيه بلوط بلندي كشيد

شبيه بوته ي خشكي

شكست...(داريوش معمار)