ستانم از دهانت كامي
هزارتا تصنيف هم باشد برايشان آخر گير به آن يكي مي دهند،از زيرش در هم بروم يك آس آواز هم بدهم به جمعشان باز دل گرو مي گذارند به همان، پچ پچ مي كنند محض غر كه نه، "تو،به سوي توي سرهنگ زاده رو يه جور ديگه مي خوني" شروع مي كنم به تحرير،صدا را به نفس مي شويم و تميز،درآمدهاي ماهور را به چنگ حنجره مي سايم، به روح الارواح هم قدم مي زنم كه خوب خاك بخورد فراموشي شان و كفِشان به واي واي ببرد و بابا هم كه خوش به حالش شده هي با خودش كلنجار برود از آنها كه انگاري من هم حاليم نيست كه به به بچه مان ته ترقوه ي چپ صدايش ذره اي،گوشه اي،شباهت دارد به پريساي نوستالژي قديمم... سيم هاي ِ دنيايشان را كوكِ الهه مي كنم كه"رفتي و نديدي كه بي تو شكسته بال و خسته ام،رفتي و نديدي كه بي تو چگونه پر شكسته ام،رفتي و نهادي چه آسان دل ِ مرا به زيرِ پا..." غفلت گيريشان رو رو هوا مي زنم و بي آذوقه مي فرستمشان باي باي گويان به دل دل ِ دلكش هي به ريشتر احساس لرزي شان مي افزايم كه" يك نفس مرو كه جز غم هم نفس ندارم يار كس مشو كه من هم جز تو كس ندارم اي پري بنه به يك سو نازودلفريبي تا نصيبي از تو يابد جان بي نصيبي" مي چپانمشان لاي جرزهاي يادش بخيرهاشان، چه رفتن ها را خيره مي گذارم جلو چشمشان و چه طفره مي روند و مي گويند آقا جون حزن مي خواي بدي اصلا جهنم ضرر مي خواي خوب زخم شويم برو با كاروان هم نمي شه كه بشي خود سرهنگ زاده هم كوتاه نمي آييم واسا بينيم چي داري تر مي كني عاشقم من؟ دلكش را ببند كه اصلا دست از قوامي و بنان و ... هم شستيم و شجريان هم بايد خود خودش باشه كه جيگرمون حال بياد و مرغ يه پا دارد ... لبم را مي گذارم به رگ بندي اون صداهه پك مي زنم كامش را مي كشم و اهن.... توي نگاه همه شان كي رود رخ ماهت از نظرم نظرم دو دو مي زند و رميده هايي هستند بالاخره گوشه موشه ها از خيالشان و سوالها اسارتها آرزوها و اگرجويمها و بگو كجايي هاشان لخ لخ مي كند سرك مي كشد بازيشان مي دهد و ... كنجي را كه توي خروار درون بيرونش كشيدند مي پوشانند سرگيجه برمي گردند از سراچه ي خيال كه دور همي خوشيم، حالا چه زوري هم دارن خود رو به كوچه علي چپ بزنن و من طلبكارانه بنگرمشان كه چه كرديد جماعت ...؟غزالها نيم چشمي، كم بيدار وحشي شده اند توي چهارستون حنجره ام ...
+ نوشته شده در پنجشنبه ۳۰ مهر ۱۳۸۸ ساعت ۴:۱۵ ب.ظ توسط صراحي
|