یک پست شخصی که تنها یک مخاطب خاص دارد
منو که می بینی از این شیوه بیزارم،از همین اول بیانیه بهتون اعلام می کنم که اگر شما درجه ای نخود حتی احساس کردید که از جانب من بیرحمانه قضاوت شده اید دیگر تماس گرفتن نداشت، خب تماستان هم کلا حاوی چارتاکلومی بود که خودتان دوست دارید و یک مقدار پافشاریهایی نه ؟؟، بعد فکر کردید من چقدر حوصله دارم مگه؟؟، خب قطع می کنم کلا قطع، اونوخ شما چقدر به خودتان اعتماد دارید که منو سوال جواب کنید؟؟ که اگر مگر راه بندازید؟؟، می دانید؟؟ شما صحیح است از آدم کلاش و کلکی چون من که اصلا روده ی راست ندارد در شکم زیاد سوال نپرسید، آن هم سوالات ارزشی دفاع مقدس بقران... راجع به اون قضاوتی که گفتین، من فکرم رو به شما فرستادم،خوب بود پشت سرتان فکر می کردم و نمی گفتم؟؟؟و اگر شما بین فکر کردن و قضاوت تفاوتی قائل نیستید عیب ندارد این به آن تلفن صبحتان در که همچین طلبکار از آب درآمدید و نمی فهمم اینجور آدم ها را،من خوشم هم نمی آید به کسی جواب پس بدهم و توضیح و تفسیر راه بندازم به هیچ کس، بعد هم این پست پستِ چون دلم خواستی است نه پست توضیح، خب؟؟خب انگارکه فقط زنگ زدید بگید محقید و من باید جواب اینهمه دارای حق بودن شما را بدهم ؟؟ حالا توی این هیروویر که همه چیز داغان است من از اول هفته خسته و دل آشوبم زنگ زدید بگید راجع به من درست فکر کنید و اینجوریا؟؟ خب من قطع می کنم دیگه، با اینکه هم به یادآوردن شما به من هیچ ربطی نداردها کلا گفته بودم یادت بیاید و یادم رفته بود بعضی یادآمدن ها چیزهای "تلخی اند" چون خودم چند وقت بود چیزی یادم نیامده بود و درمورد یادآوری ایده ای نداشتم،خب الان این بود نامه،بیانیه یا هرچی من که اگر اینجارا خواندید برسد دستتان، نمی دانم چیا را نگفتم خب اشکال ندارد یادم بیاورید من ناراحت نمی شوم و می خواستم تاکید کنم که من چقدر از وضعیت "جواب پس دادن" داغ می کنم و باتریم می ترکد و من و شما چطور از یک موضع احترام به موضع کل کل و دلخوری پیش رفتیم و چه روزگاریست کلا ...