بعد از یک خیلی وقتی یک هیجان نوجوانی بدوی به من داد این مکالمه، بعد از یک خیلی وقت من بی پروا حرف زدم و نترسیدم و ولو شدم وفحش هم دادم،خنده ی از ته ته دل کردم با صدای بلند و بدترکیب و زشت و ممتد و حرفهای لمپنی و چیپ و ناشی زدم،سرگیجه رفتم و سکندری و پاتیل بازی و عربده کشی، بعد از یک خیلی وقتی همه چیز بین من و یک طرف مکالمه عادی و سطح پایین و مسخره و دم دستی وقلیان وآب دوغ و داوود مقامی بود،بعد از یک خیلی وقتی من عریان ایستاده بودم جلوی همه چیز و خیلی هم کیف کردم مثل یک وحشی گری که سال ها توی دل آدم بماند و یکهو تلنبار بریزد بیرون، من ژنده بودم با دامن گلگلی، پیرهن گشاد سفید و دستای لاک نزده و ناخونای نامیزون وبی آرایش محض و موهای کلافه وصدای دورگه، بعد ازیک خیلی وقتی یک جور خوی فاحشگی شرشر از من آویزان ماند و آشکار جلویم تمام قد شدو لغزید و رقصید،بعد از یک خیلی وقتی من به تو احتیاج داشتم دوست قدیمی که بلدم باشی اینجور بیخ تنم بنشینی و من کولیِ لولی وشِ پتیاره ی بددهن رو زنده کنی، یک روز بالاخره باید می آمدی که اینجور مرا زنده کنی