داریم امتحان جنسیت را می دهیم قبلترش گفته بودم به طلا در حال جوراب پام کردن که کنار خودت جا بیگیر یک جور تقلب سازگاری داشته باشیم ما، که گفت داغونم حالا پاشو بیا، حالا داریم می دهیم امتحان را و بلندبلند مثل وروره جادو سوالات را برای هم می خوانیم، کلا طلا می خواند من شنونده ی فعال، من یک آدم حرف گوش کن فعال، بعد طلا خونسرد است در حد همین جام جهانی ای که داریم، جوابها را گنده گنده می نویسد روی برگه ی سوال خط هم می کشد دورشان که من بدانم کدام مهمتر است و چند چندیم،می گذارد کنار من، من هم همچین حوصله دار می نویسم واو به واو تازه مابینش فکر هم می کنم و عجب عجب می گویم بابت حدیث نفس و اینا، خودم بخواهم بنویسم می شود داستان های باور نکردنی،می شود تخیلات یک ذهن سوخته سوخته، یک جای سوال را که خودم همت کرده ام جواب داده ام نوشته ام "در تقویت جامعه ی مردسالار کوشا هستند" و هر هر هم به این تاکید کوشا بودنم خندیدم،هی تکرار کرده ام کوشا هستند کوشا هستند و باخودکار زده ام به کله ام و خندیده ام، یک جایش هم همینجور الکی چون داشته ام دق می کرده ام نوشته ام که "جامعه شناسی از رخوت سر بلند کند " و ایندفعه های های به سربلند کردن بودن جامعه شناسی خندیده ام به اینکه انگار با این آقای جامعه شناسی گوگولی ریش بزی سرشوخی باز کرده ام و گفته ام هی یارو پاشو دیگه خودتو جمع کن و البته که این بود امتحان شاد شاد ما ...
+ نوشته شده در یکشنبه ۳۰ خرداد ۱۳۸۹ ساعت ۱۱:۳۰ ق.ظ توسط صراحي
|