دلم غریب غمت نیست، بی وفایی کن

بتی شکن، به دل دیگری خدایی کن

فغان ز حسرت آن بوسه کز لبت نچکید

  مرا شراب خوران، بعد هرچه خواهی کن

من از دیار تو گم می شوم به گوری تنگ

تو در نگاه دگر ترک آشنایی کن

هوای یاد تو در دل به درد  خو دارد

مرا به مرهم این کهنه زخم یاری کن

ببین خمار نگاهت مرا چه بند زند

بیا و جام شکن،فکر این رهایی کن

"ساکت"