این روزها مثال غمت، گنگ و آنی ام
چیزی شبیه وسوسه های روانی ام
انگار توی دست کسی دود می شوم
مثل صدای هیچ،همینقدر فانی ام
این رسم عشق نیست،گذاری و بگذری
من قائل به فاجعه ای ناگهانی ام
خود را به خون تو همه آلوده می کنم
آری،حقیقت است،که من سخت جانی ام
من را ببین، چگونه ،کجا می کشانی ام؟!
هی دور می شوی و دلم زخم می شود
داری مرا به خاک سیه می نشانی ام
گاهی به خواب من سفری چند روزه کن
از من بکاه،اینهمه زخمان کاری ام
شاید که در خیال کمی دوست داری ام
یا رهگذری یادت آورد نشانی ام ...
"ساکت"
چیزی شبیه وسوسه های روانی ام
انگار توی دست کسی دود می شوم
مثل صدای هیچ،همینقدر فانی ام
این رسم عشق نیست،گذاری و بگذری
من قائل به فاجعه ای ناگهانی ام
خود را به خون تو همه آلوده می کنم
آری،حقیقت است،که من سخت جانی ام
من را ببین، چگونه ،کجا می کشانی ام؟!
هی دور می شوی و دلم زخم می شود
داری مرا به خاک سیه می نشانی ام
گاهی به خواب من سفری چند روزه کن
از من بکاه،اینهمه زخمان کاری ام
شاید که در خیال کمی دوست داری ام
یا رهگذری یادت آورد نشانی ام ...
"ساکت"
+ نوشته شده در یکشنبه ۲ مرداد ۱۳۹۰ ساعت ۱:۵۳ ب.ظ توسط صراحي
|