آخرین ایمیلت ماه نوامبر را نشانم می دهد … آخرین چیزیست که از تو دارم … آخرینش نه صدایت بود، نه آغوشت و نه دستانت … حتی صدای هق هق گریه ی خودم هم نبود … این ایمیل را بازش نمی کنم … دلم نمی آید …بغضم می گیرد … من هربار صفحه ی میلم را باز کرده ام مثل روانی ها گریسته ام … کسی معنایش را نمی فهمد … حس می کردند دارم دست خط درهم یک نامه ی نا امید کننده را می خوانم … البته که نا امید هم بودم … من به خودمان نا امید بودم و از تو فاصله گرفتم … این آخرین ایمیل از ماه نوامبر تنها چیزی است که از تو دارم، بازش نمی کنم،انقدر که دستم خوردو باز شد هم  چشمانم را بستم و کامپیوتر را خاموش،آن ایمیل را نخوانده ام ،کنار هم نمی آیم و هرگز نمی خوانمش  … نمی دانم هم چیست، نمی خواهم همین هم تمام شود … نمی خواهم تمام شوی … همیشه یک ایمیلی هست از تو در ماه نوامبر یک سالی که من نخوانده امش و تو در آن هستی، همیشه ….